محمد علی حسنلو
..........
-روبان های سیاه
میدان را ترک کرد
و تنهایی اش را تکیه داد
به تیر برقی که در خیابان افتاده بود
فاصله ها
حرف کمی نیستند
جاده ی از دست رفته را
ببین
کلاهش
قلبی که در سکوت می افتاد
و نفس هایش
کلماتی که کم کم تمام می شدند
دیوارها
تمام شدنی نیستند
زخم های تازه را
ببین
پایین جاده
روبان های سیاه تاب می خورند
روز
خورشید را تا می کرد
و چمدانش
سهم باد شد .
بهمن 1388