صفحه‌ي اصلي     تماس     RSS
مهرنوش قربانعلي

قلب گرگرفته را به بيرون پنجره پرتاب كرده است


 

 

متن سخنراني دراندوهياد« رضا رحيمي»

ارسنجان- دانشگاه آزاد


قلب گرگرفته را به بيرون پنجره پرتاب كرده است

 مروري برشعرهاي « رضا رحيمي »

با اين نگرش كه نقش شعر،صرف بازآفريني پديده هاي زندگي وبرآورده ساختن كنجكاوي نيست وهمينطوربه شتاب دركمك به خاطره هاي زندگي محدودنمي شود،درمي يابيم كه علاوه برآن چه گفته شد. شاعرمي تواند به تشريح پديده هايي بپردازد كه بازمي آفريند تابه فردي انديشه گربدل شود.

درنگاهي كوتاه به برخي آثاربرجاي مانده از« رضا رحيمي» درخواهيم يافت كه آن چه محور راتكاي اغلب آن ها را شكل مي دهد،كرونولوژي خاطرات است،بدين معني كه وي با استخراج نشانه هاي شي اي،مكاني وحسي اي كه ميان اكنون زيست راوي وديروزاشترا ك دارند وتلفيق ودرهم آميختن  آن ها به مرور،بازخواني وبازنمايي دريافت هاي حسي ،شهودي ويا انديشه اي خويش مي پردازد، وآن چه عمق اين يافته ها را افزون مي كند،پرهيز راوي/شاعرازبرقراري تقابلي يك به يك ميان آن هاست. ،بلكه آمد- شدي سيال را پديد  مي آورد:

 

اما هنوز ايستاده ام/آن سوي پنجره برف مي بارد/خيره مي شوم/به نقطه اي دوربه جواني سپيد/ يكدست سپيد/كه قلب كوچك من درسينه اش به اشتياق ديدن پاره آهني كه جوان برمي گردد/ ايستاده مي تپداين سوي پنجره دراتاقي داغ/ داغ ازانفجار/ واژه ها وخاطرات/درشقيقه ام/ دردهانم/ وهركجاي يگري كه مي تواند/ گلوله اي برفي را درسينه ام/ قطره قطره آب مي

كند (بخشي ازشعر)

ويا:

خواب مي بينم بيست وپنج سنگرديده باني به هوا رفت/ با تصويرپاره ها ازلشگرپياده نظام تا لشگرزرهي همدست شديم/ با توپ ها وتانك ها/ بامسلسل ها وتفنگ ها/ گلوله هايمان را درلوله هايمان به انفجار درنوشتيم

(بخشي ازشعر)

 هرچندكه تلفيق ودرآميختگي،نوعي چندلايه گي را درشعرپديدمي آورد كه تامل برانگيز است،اما درشعردوشعريادشده،بايد به آسيب گاهي نيز كه درشعرها پديدآمده است، اشاره داشت، دربسياري ازسطرها ي شعر،تعليق معنايي به صورت ناتمام گذاري سطرهايي كه دنبال هم شكل مي گيرد، پديد مي آيد،يعني اگرچند سطررا پياپي دنبال نكني تا با گذر از تعداد نه چندان كمي ازآن ها، مفهوم را كامل كني،سطرها به صورت مستقل به معنايي نهايي نمي رسند، واين نوعي صورت بحرالطويلي به آن ها بخشيده است.

تخيل كه ازبارزترين وجوه تمايزوبرجستگي براي شعر به شمارمي رود كه سرزندگي وچالاكي آن مي تواند،درباروري اش نقشي موثرداشته باشد،درشعرهاي «رحيمي» به صورمختلفي رخ مي نمايد،كه از وجوه متمايزآن مي توان به شعري با آغاز:

تك مي زنند/ ماهيان اكليلي/ ماهيان پرطلايي/برآسمان خيس/، اشاره داشت، دراين شعرجا به جايي اركان مكاني فضايي ديگرگون را رقم مي زند كه با اشاره به اشياء واشخاصي كه رويكردي تاريخي به شعرمي بخشند،تازه مي شوند.

 

سايه ي گزمه ها/ درشكه ها/ وكنيزهايي كه مي برند نان وشراب/ درهشتي هاي هشت بهشت/ پيچيده وي غربت واذان/ زيررواق ها وتاق ها/ نامت خيس /از ستاره تا خاك

دَوران تصاوير درذهن شاعر،جابه جايي ركن هاي مكاني، تلفيق هاي موازي زماني ،مكاني وبافت انديشه اي كه خاطره ورزي مهمترين ويژگي آن است،تعابير شعري « رضا رحيمي» را ديگرگونه مي سازد،انگار درضميراو،خاطرات وآن چه سپري شده است، بخشي ازديروزنمي شود، بلكه همپاي اكنون ايستاده است ، ونفس مي كشد، ورويا هاي راوي /شاعر بخشي ازناخودآگاه او نيست، بلكه امكاني است،تا آن چه هست را نه آن چه هست ،بلكه آن چه مي خواهد،ببيند

 

به قيمت خطاي ديدمان/ جمجمه هايمان سرشازازبيهودگي ست آقا/ من دوست دارم قطارم را/ برفراز اين جنگل/ درميان اين بيابان/ درميان اين ابرهاي تيره/ آقا من دوست دارم قطارم را/ درزه كشيده ي اين رنگين كمان رهاكنم/ خواب كدام يك از شما آشفته مي شود.

 

(بخشي از شعر)

آشنايي زدايي از ساختارهاي شعري،برجسته سازي زباني وامكاناتي كه بخشي ازپيشنهاد هاي شعري دهه هاي پيشين را رقم زد،نظير: چندآوايي، فراخواني ساير ژانرهاي نوشتاري مانند فيلمنامه،داستان،نمايشنامه،تداخل ژانرها،و...،درشعرهاي «رضا رحيمي» كمتر به ديد مي آيد،وبه نظرمي رسد،حد ميانه اي را محل توجه قرارداده باشد،با اين همه نمي شود،از سطرها

يي مانند:

 

- امشب چه كسي/ قلب گرگرفته را به بيرون پنجره پرتاب كرده است.

- قطار گذشت/ ازروي سايه ات/ قطارگذشت/ اما هنوزايستاده اي ودست تكان مي دهي.

- زخم/ زخم است/ هرچند برپيكري مقدس باشد.

- ازباد/ برپيشاني/ خراش برگ ها مي ماند/ ازتوبرلبه ماه/ اندكي لبخند.

   به آساني گذشت.

 



نظر خوانندگان: 1 نظر
 
 
بازنشر مطالب بدون اجازه ممنوع است