محمد لوتيج
خواستم ازجهان تو سر در آورم
خواستم ازجهان تو سر در آورم سرم را به هر دیواری که دم دستم بود جهان و تو و من و دیواری که دم دستم بود. نام کوچکت را روی گلوله های مشقی نوشتم به سمت نیم رخ تاریکت در ماه نیم رخ دیگر از ابتدا تاریک بود. فاخته شدم وسط میدان تیر "تلو" سمبوسه فروش ترمینال اهواز هم من بودم کولی شدم دربه در فال فروختم پشت چراغ های قرمز شاعر شدم با سبیلی اخوانی / شاعر شدم هی تو را به جای سرو سرو را به جای تو هی تو وُ سرو وُ من وُ میدان تیر تلو اما از هر طرف که می چرخانم سیب است
|