صفحه‌ي اصلي     تماس     RSS
مهرنوش قربانعلي

غواصي

غواصي

 

 

دريايي لنگرانداخته درونم

جزر وُ مَدّ اش ياخته هاي شناورم را جذب كرده است

 

قايق هاي بادباني دست تكان مي دهند وُ دوستش دارند

لنج ها فكر مي كنند حرف هاي بزرگتري دارند

وتايتانيك كه حدس مي زد آخرش است،

غرق شده است

 

دريايي درونم نبض مي زند

نسيم بي پروايي نيستم كه وزيدنم

موج هايي منقلب برجاي بگذارد

 

نگاهم كه گرم غواصي ست ، مي بيند

مرجان هاي بي تاب را چگونه پشت سرمي گذارد

ديده وناديده مي گذرد از عروس هاي دريايي

برق صدفي چشم اش را نمي گيرد

واز ادامه ي كشتي هاي غرق شده

 به جنگ دزدان يك چشم نمي رسد

 

موج برمي دارد

جزر ومَدّ اش ياخته هاي شناورم را جذب كرده وُ

قطره قطره وزش هايم دريا مي شود!


نظر خوانندگان: 19 نظر
 
 
بازنشر مطالب بدون اجازه ممنوع است